شاخنامه
(خان هشتم: نبرد رستم و استاد)
چو خورشید قد برافراشت ز شرق
پرید تهمتن از زمین همچو برق
به سهراب گفت آور آن بنز سیاه
بپا تا نیاندازیش جان دل توی چاه
به تهمینه داد گبر را تند و تیز
که آن را اتو کن صاف و تمیز
بدو گفت مرا سخت کاری است اضاف
مرا بر نیاید بیش از این بس گزاف
که باید کنم هفت خان زیر و رو
از آن پس گزارش کنم A4 یه رو
که استاد گل رو آن را نظارت کند
نگاهی به این بنده بی بضاعت کند
سوار بر ناز ماشین خود رخش شد
بگازید و دود در هوا پخش شد
گذر کرد از آن هفت خان با تلاش
همان گونه فردوسی گفت براش
عرق پاک نکرده پیش استاد رفت
بداد آن گزارش از آن خان هفت
گزارش نگو نامه دل به یار
بود کار آن کوشش بسیار
چه زیبا گزارش بود این نگین
که استاد دید و گفت این چنین
که چیست این همه ناز و ادا
تو دادی به من ای پر مدعا
بگفت این گزارش از بهر توست
تو گفتی بسازم یکی را درست
در آن وقت استاد دست در گزارش گرفت
واینک یکهو سرش خوارش گرفت
ببست و بیانداخت در بار خود
که رستم حال کرد از کار خود
زمانه گذشت و گذشت و گذشت
پس از آن موسم آخرین کار گشت
که باید دهد امتحان پایان ترم
کتاب را باید بخورد هم چو کرم
بخواند و بخواند و بخواند و بخواند
که جز پوست و استخوانش نماند
بداد امتحان را زیبا و خوب
به هرکس رسید گفت دادمش توپ توپ
از آن پس نمره ها یک به یک آمدند
دلش را زیادی به درد آورند
نگون بخت یار بر او داد 9
سر آورد بالا، بلند گفت اوه
چرا کرد بر من به سختی جفا
مگر من چه کردم جز لطف وصفا
به روی دو پا خاست و غرش نمود
که باید استادش بدید زود زود
برفت و بکوفت درب را تند تند
همانند کوبیدن پتک هزاران پوند
سبک بال استاد بیرون پرید
فراموش کردم نامش بود فرید
بگفت این همه داد و فریاد برای چه چیست
تو دانی این زیبا اتاق از آن کیست
بگفت من این خوب دانم تو گو
شناسی مرا رزم آور جنگجو
بگفت ها شناسم تو را ای سخیف
همی داری ژولیده سر، موی کثیف
همیشه بود چهره پر ریش و پشم
نگه کردی مرا همی پر ز خشم
بیانداختمت چون نبود مهرت ز دل
برو خود بساز تا نباشی خجل
تن تهمتن زین سخن سیخ شد
دو پایش روی کف میخ شد
در آورد گرز گران از کمر
بکوفت بر سرش استاد شد دمر
بزد بر سر ناتوان دست زور
بغرید استاد و گفت بی شعور
تو را می دهم نمره ات بیست بیست
که دیگر نیا، بیش از این نیست نیست
بر این شاد شد رستم پهلوان
که بعد آن داستان در هر دهان
که خان هشت گشت بعد آن این چنین
تو گر خواندیش جای دیگر نبین