...
این نکته، بسیاربسیار نکته ارزشمندی است و باز هم به تعبیری که از کاردینال نیومن برایتان نقل میکنم - نیومن یکی از بزرگترین کاردینالهای تاریخ مسیحیت کاتولیک است - ایشان یک جمله بسیار معروفی دارد که معمولاً در کتابهای فلسفۀ دینی و اندیشه شناسی دین گاهی نقل میکنند که ایشان میگفت که دو چیز است که در آن بیاطمینانی با طمأنینه جمع شده است: یکی «ایمان دینی» است، دیگری هم «عشق» است؛ شما یک عاشقی را در نظر بگیرید که خودش را کاملاً آراسته است، از هر جهت خودش را کاملاً پاکیزه کرده است، و فرض کنید که هدیهای، دسته گلی هم در دست گرفته و مثلاً به طرف منزل معشوق خودش میرود، ولی هیچ اطمینان ندارد که معشوق وی را راه بدهد و بپذیرد، هیچ اطمینانی ندارد، ولی با اینکه هیچ اطمینانی ندارد و هیچ بعید نمیداند که اصلاً معشوق در را هم به رویش باز نکند، ولی با اینکه این همه تمهیدات، مقدمه چینیها و زمینهچینیها کرده است، هیچ ناخشنود نیست و راضی هم هست. در عین حالی که اگر به او بگوییم حالا تو یقین داری که با این همه زحمتی که کشیدهای معشوق تو را راه بدهد؟ میگوید، خیر، یقین ندارم ولی با این همه راضی هستم، او یک «عاشق راضی» است. حالا فرض کنید یک عاشقی همین وضع را داشته باشد و بعد هم با قاطعیت هر چه تمامتر بگوید یقین دارم که من را راه میدهند، یقین دارم که من را میپذیرند، من را نپذیرند؟ امکان ندارد!! به این عاشق، عاشق راضی نمیگویند، بلکه به او باید «عاشق از خود راضی» گفت؛ حال آنکه متدین متعقل، عاشق راضی است، نه عاشق از خود راضی، او میگوید یقین ندارم ولی با این همه هیچ پشیمان هم نیستم. متدینان متعقل بر اساس یک اصولی زندگی میکنند که دارند روز به روز در این ورزه، به حقانیت این اصول پیمیبرند، اما از خود راضی نیستند. اگر بگوییم خدای تو حتماً همانطور که تو تصور میکنی وجود دارد، این درست نیست؛ آن کسی که میگوید من کوچه پس کوچههای آخرت را بلدم، او عاشق از خود راضی است؛ من اصلاً نمیدانم «ما یُفعَل بی غداً»، من نمیتوانم بگویم فردایم چه خواهد شد، آن وقت از کوچه پس کوچههای آخرت خبر داشته باشم؟ من به اصل آخرتش هم یقین ندارم، «الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم» گمان میبرند که خدایشان را ملاقات میکنند، ظن و گمان دارند نه یقین.
مصطفي ملكيان
مصطفي ملكيان
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 21:1 توسط Mohammad Eslami
|