در اخلاق ما چیزی بیشتر از كیفر ندیدن و پاداش دیدن می‌خواهیم. اینكه حضرت علی(ع) می‌فرمود: من از جهنم رفتن چندان استیحاش ندارم كه در دوری از تو، یعنی انسان‌ها بدانند تقرب به خدا چیزی است فوق جهنم نرفتن. می‌شود كسی به جهنم نرود ولی تقرب به خدا حاصل نكرده باشد. آنچه در اخلاق می‌خواهیم این است كه انسان كاملتری شویم، نمی‌خواهیم هركاری فقط طبق موازین فقهی باشد. نمی‌شود كسی در تمام عمر طبق موازین فقهی عمل كند، اما در اسفل‌السافلین جهنم باشد؟ آیا امكان ندارد كسی یك عمر از روی ریا نماز بخواند و خمس بدهد و ... و هیچ بهره‌ای هم نبرد؟ بارها گفته‌ام آنكه دست و پای من و تو را له می‌كند و اینجا و آنجا مردم را می‌آزارد و ... كه به صف اول نماز برسد، درواقع اخلاق را فدای فقه كرده است. آنكه به گفته یكی از عرفای غرب می‌گوید كتاب دعای مرا بیاور تا دعا بخوانم، جمله‌ای متناقض گفته است (گرچه تناقض منطقی ندارد). این از دعا چه سودی می‌برد؟ جملاتی هست كه از لحاظ منطقی تناقضی ندارند، اما در مقام عمل كاملاً متناقض هستند. ما در اینجا به فوت و فن‌هایی كه گفته‌اند تا ظاهر زندگی ما را فقیهانه كنند، كار نداریم. ما در غم این هستیم كه كاملتر از آنچه به‌دنیا آمده‌ایم، از دنیا برویم. البته كاملترین شرط لازمه‌اش فقیهانه زندگی كردن هم هست، ولی شرط كافی نیست. (فقیهانه زندگی كردن یعنی آنطور كه فقها توصیه می‌كنند) بارها گفته‌ام اسلام و كفر فقیهانه لزوماً منجی و مهلك نیست. اسلام فقیهانه مگر جز با شهادتین حاصل می‌شود؟ ولی آیا از نظر معنوی هم كامل است؟ اسلام فقیهانه نجات تو را ضامن نیست و از سوی دیگر كفر فقیهانه هم لزوماً مهلك نیست. اسلام و كفر فقیهانه فقط برای نظام اجتماعی مسلمین خوب است اما هلاكت و نجات جای دیگری است. من دوست دارم خودم اینگونه باشم و به شما هم توصیه می‌كنم كه «هیچ‌وقت با معنویات تاجرمسلكانه مواجه نشوید». آنكه تاجرمسلكانه مواجه می‌شود از معنویات چیزی جز توضیح‌المسائل نمی‌فهمد. شما توجه كنید از آنچه حضرت می‌گویند بكنید و آنچه می‌گویند نكنید، پنج‌تا مسأله فقهی نیست؛ حضرت فوق فقه سخن می‌گویند. آیا دیده‌اید از این همه سوز و گدازی كه می‌كنند یك‌بار بگویند چرا خوب غسل نمی‌كنید؟ در تمام این وصف متقین، كدامش حكم فقهی است؟ حكم فقهی خیلی مادون آن چیزی است كه انسان نیاز دارد، ولی البته خودش مورد نیاز است ولی كل نیاز ما در آن نیست.
رويكرد وجودي به نهج البلاغه(مصطفی ملکیان)