١) اول اين که ارزش داوري‌هاي ديگران براي او بي‌اعتبار شود؛ زيرا در اکثر مواقع آنچه باعث مي‌شود به‌دنبال آنچه واقعاً مايليم نرويم، داوري‌هاي ديگران است. اگر کسي نه از ستايش ديگران خشنود شود و نه از نکوهش‌شان بدحال شود، به‌جرأت مي‌گويم که 80 تا 90 درصد راه درست زندگي کردن را طي کرده‌است. ما بايد وظيفه اخلاقي‌مان را نسبت به ديگران انجام بدهيم، اما اين‌که ديگران در مورد انجام وظيفه اخلاقي ما چه برداشتي مي‌کنند، نبايد در تصميم ما تأثيري بگذارد.

٢) دومين مرحله اين است که بايد ترس از فقر را در وجود خود بسوزاند. به اعتقاد من يکي از روان‌شناختي‌ترين آيه‌هاي قرآن، اين آيه است: «الشيطان يعدکم الفقر» به‌محض اين‌که شيطان شما را از فقر ترساند، باقي کار به‌راحتي توسط خود شما انجام مي‌شود. وقتي شما از فقيرشدن بترسيد، براي دورشدن از فقر، به‌کاري که به آن علاقه‌اي نداريد، روي مي‌آوريد.

٣) سومين کار اين است که با سکوت فراوان به نداي درون خود گوش دهد که اين هم در ميان ما خيلي کم اتفاق مي‌افتد. به سکوت اعتنايي نداريم و طبعاً از احوال خودمان بي‌خبر مي‌مانيم. ما بيشتر اوقات بيداريمان را حرف مي‌زنيم، هرکس زياد حرف بزند، نمي‌تواند حرف دل خودش را بشنود. راه پي‌بردن به درون خود، تنها سکوت است. ما اکثراً از احوال ديگران بيشتر از احوال خودمان خبر داريم. سکوتي که در تصوف و ساير شاخه‌‌هاي عرفان توصيه شده، به‌خاطر خبرگرفتن از حال درون است. گفت‌وگو يعني روکردن به طرف مقابل و پشت کردن به خود.

٤) کار چهارم اين است که با انواع واقسام درون‌بيني‌ها آشنا بشويم؛ راه‌هايي که فرد توسط آن‌ها به درون خودش نقب بزند. البته اين چهار مرحله شرط لازم است، ولي کافي نيست.