باز هم خرداد،باز هم حادثه،باز هم اتفاق،باز هم...

چه زود گذشت...

انگار همین دیروز بود که در دوم خرداد تصمیم گرفتیم برای یادآوری دوم خرداد ۷۶ باز هم دور هم جمع شویم و همراه با خاتمی و رهنورد فریاد سبز بودنمان را سر دهیم...

انگار همین دیروز بود که شبها به دور از هر غم و ناراحتی به خیابانها می آمدیم و حلقه های سبزمان را تشکیل میدادیم...

انگار همین دیروز بود که موج ناگهانی سبز تمام ایران را فرا گرفت و خداوندان قدرت را مبهوت و حیران و آنان را مجبور کرد که مسلسل هایشان را به صدا درآورند...

انگار همین دیروز بود که ما را از کمترین ابزار های ارتباطی محروم کردند اما نمیدانستند که ندای سبزمان از دل بر می آید و به دل می نشیند...

انگار همین دیروز بود که حضور های سبز و به ظاهر ساکتمان را به خاک و خون میکشیدند و به زعم خودشان خس و خاشاک ها را میسوزاندند...

 انگار همین دیروز بود که آسمانهایمان را یکی یکی میگرفتند اما نمیدانستند که پرنده ی سبز مردنی نیست ...

آری،چه زیبا گفت آنکه فرمود:ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم...

و به یاد داشته باشید که تاریک ترین زمان شب درست قبل از طلوع خورشید است...

اندکی صبر،سحر نزدیک است...

واستعینوا...