به نام آفریننده خرد و آموزنده ی کتاب و حکمت به حضرت محمد (ص).

سالروز شهادت استاد مطهری بر تمام دوست دارانش تسلیت باد

معلم واژه ای آشنا برای ما اما بسیار غریب است. از روزهای اول می شناسیم اما نمی دانیم. از معلم می گوییم اما نمی فهمیم. ما معلم خود را نشناختیم. مطهری معلم بود. معلم کلاس بی صندلی. معلم مدرسه زندگی. معلم دانش آموزان تشنه. مقامش بلند بود به اندازه معلم. حرفش حق بود. او رفت ما او را نشناختیم.

می خواهم بگویم خوشا به حالت که رفتی. رفتی و نماندی. می دانم که زنده ای و می بینی. پس حال ما را بنگر. ببین انسانهای پست چگونه لباس معلمی بر تن کردند. آبرو نزدشان همچون آب دهان است وحیا مانند لباس چرک. دروغ ابزارشان و تخریب روششان. از مردم برای خود چهار پا ساختند. افسارشان را در دست گرفتند و بر آنها سوار شدند. مردم نیز از همه نادانترند. زیرا خیال می کنند که می دانند. پس جایگاه معلم کجاست. درد دارند. اما چه دردی. آیا درد فلان رئیس جمهور و نخست وزیر و که و که دارند. نه دردشان درد بی معلمی است. همچون آتشی است که جان می سوزاند اما دود ندارد. افروخته می شود اما نور ندارد. خاکستر می شود، می رود در چشم و اشک می شود. ما معلم خود را گم کرده ایم. مطهری پیش معلم ماست. همه معلمان درس ایثار پیش معلم ما هستند. بیا به دنبالش بگردیم. چشمانت را باز کن تا او را ببینی. معلم پیش ماست.